بالاخره پیگیری ها به ثمر نشست. دست مریزاد
گزارش تصويري مراسم رسمی گازرسانی به شهرک شهید محمد منتظری . 19 بهمن 1389. مسجد جامع شهرک
.
سایر تصاویر را در ادامه مطلب ببینید. نقل از وبلاگ منتظران http://montazeri20.blogfa.com
ادامه مطلب
اخبار و نوشتههایی مرتبط با شهرک شهید محمد منتظری دزفول
گزارش تصويري مراسم رسمی گازرسانی به شهرک شهید محمد منتظری . 19 بهمن 1389. مسجد جامع شهرک
.
سایر تصاویر را در ادامه مطلب ببینید. نقل از وبلاگ منتظران http://montazeri20.blogfa.com
از جهتی نشان هوشمندی شورای شهرک است که نام "شهر منتظران" را انتخاب کرده اند، چون تداعی کننده نام شهرک طی این سی سال گذشته بوده است. و تغییر بسیار جزئی در اسن به وجود می آید و دیگران هم دچار مشکل نمی شوند.
اما شخصا مخالف این نام هستم. خیلی زیادی بوی شعار می ده
استفاده از نام اشخاص ، کلمات مذهبی و مرتبط با مذهب ، در دراز مدت به جای تاثیر مثبت ، تاثیر منفی و اثرات تخریبی داره
تاریخ هم نشون داده فقط نام تعداد بسیار معدودوی از شهرهایی که به نام اشخاص یا نام های مذهبی بوده اند ، ماندگار شده.
این به معنای مخالفت با مذهب نیست ، اتفاقا به خاطر احترام به مذهب است.
ولی اگر ممکنه دوستان عزیز اعلام کنند تا کی زمان هست برای اعلام نام ؟ اگر زمان داریم بگید شاید فکری کردیم.
بی قضا
جان من این مشکل رو برا خودتون حل کنید.
تا جای امکان پیام خصوصی نفرستید. مگر این که واقعا خصوصی باشه. یعنی چی؟ یعنی مربوط به خود من باشه، شخصا.
زنده باد
پیشنهاد می شود وزیر راه و ترابری ، مدیر کل و روسای راه و ترابری استان خوزستان جاده شوش- دزفول را طی کنند، اما با شرایط زیر :
1- صرفا با خودروی شخصی خودشان
2- خودشان راننده باشند
3- سرنشینان هر خودرو حتما باید اعضای خانواده آقایان مسوول باشند
4- رانندگی باید در شب باشد
5- حضورشان بدون اطلاع قبلی سایر مسوولین مربوطه ( زیردستان ) و حتی بدون اطلاع پلیس راه باشد
6- پس از اتمام مسیر با همسر وحداقل یکی از فرزندان مسوولین مصاحبه تلویزیونی انجام شود و بی کم و کاست در شبکه استانی سیمای خوزستان پخش گردد.
7- به هیچ وجه پس از پایان برنامه با هیچ یک از مسوولین مصاحبه نشود و هیچ کدام از رسانه ها از آن ها گزارش سفر نخواهند یا گزارش وضعیت جاده را نپرسند(!؟)
8- پس از پایان برنامه ، جلسه ای در یکی از سالن های بزرگ شهر برای دیدار همسران و فرزندان مسوولین با خانواده هایی که در سال های اخیر نزدیکان خود را در این جاده از دست داده اند برگزار شود. البته بدون حضور مسوولین فوق الذکر.
8- از خانواده ها خواسته شود دوباره این مسیر را شبانه به اتفاق مسوولین و با همان شرایط برگردند
9- اگر مسوولین با خانواده برگشتند که هیچ ، اگر در سفر بازگشت تنها بودند ...
10 - خاطراتی که هرکدام از مسوولین از شب تا صبح در مورد این برنامه نوشته اند ، در کتابی با تیراژ بالا چاپ شود.
با تشکر
لینک همین نوشته ، چاپ شده در روزنامه فرهنگ جنوب مورخ 24 مهرماه 1389 صفحه 3
-----
خبر تنظیم شده ایرنا ( خبرگزاری جمهوری اسلامی ) در رابطه با اعتراض اهالی شهرک شهید محمد منتظری دزفول به سهل انگاری مسوولان راه و ترابری را در ادامه خواهید خواند. جدای از شیوه تنظیم خبر که مشخصا دولتی تنظیم شده ، نکته جالب برای من نظر جناب آقای رئیس اداره راه و ترابری دزفول است. کافی است فقط دوخط مربوط به صحبت های ایشان را بخوانید. از طرفی گفته اند علت حادثه بی احتیاطی راننده بوده ، از طرفی می گویند تازه پیمانکار انتخاب شده و از هفته بعد گارد ریل نصب خواهد شد! یک بار نشد کسی از این آقایان مسوول پیداشود بگوید آقا ما بی احتیاطی کردیم. ببخشید
ضمنا منت گذاشتن ندارد که 3 میلیارد تومان خرج شده . شما بگو 30 میلیارد تومن. وقتی یک فکر پشت کار نیست و کسی دل نگران جان مردم نیست همه این هزینه ها پیش مردم بی ارزش می شود. ضمنا خیلی طبیعی است که هر طرحی هزینه ای دارد. گفتن ندارد.
فقط یک سوال دارم از همین آقای رئیس. به نظر شما چرا شرکت های خودروسازی ترمز ABS یا ایربگ روی ماشین ها نصب می کنند؟ ملت که می دانند سرعت زیاد خطر دارد. رانندگان که می دانند مثلا جایی که جاده لغزنده است باید سرعتشان کم شود. پس چه نیازی به این ابزار ایمنی است؟! آیا می توانیم بگوییم اگر کسی حتی به خاطر بی احتیاطی تصادف کرد و جانش را از دست داد مقصر خودش بوده؟ پاسخ وجدان شما به این سوال برای ما کفایت می کند. باقی بقایتان!
وي گفت: طرح احداث گارد ريل براي ايمن سازي اين جاده در قسمت هايي كه فاقد گارد ريل بوده با توجه به انتخاب پيمانكار آن از هفته آينده شروع خواهد شد.
لینک همین نوشته ، چاپ شده در روزنامه فرهنگ جنوب مورخ 24 مهرماه 1389 صفحه 3
http://shooshan2.com/farhangdaily/89-06/28/3.PDF
http://shooshan.ir/default2.asp?id=1267271436&template=88
>> بازتاب خبر حادثه در روزنامه کیهان 11 مهر 89من هم به خاطر اینکه بیشتر راحت باشی پیام خصوصی شما رو اینجا منتشر میکنم. اگه کار خیلی خصوصی دشتن پیام خصوصی بدین.
مو ممنون
بی قضا بان بچو شهرک
-----------------------------------
رحیم کرمی
-----------
این هم یک پیام خصوصی دوست داشتنی از آقا یا خانم کویر
با سلام وخسته نباشید خوشحالم از دیدن وبلاگی با نام شهرک منتظری.مادر من از شهرک شماست اما در شهری دیگه هستیم.در مورد مطلب کاملا درست وبجا بود مچکر وکاش مسئولین هم فریاد ما را بشنون البته اگر به رسایی صدای تهران باشد.
لینک همین مطلب در روزنامه فرهنگ جنوب 28 و 29 شهریور 1389
http://shooshan2.com/farhangdaily/89-06/29/3.PDF
http://shooshan2.com/farhangdaily/89-06/28/3.PDF
لینک در پایگاه خبری شوشان : http://shooshan.ir/default2.asp?id=1267271436&template=88

>> بازتاب این نوشته در روزنامه کیهان 11 مهر 89 با اندکی (!؟) تصرف و تلخیص
پس از هر انتصابی در این مملکت کلی پیام تبریک صادرمی شود که انصاب شایسته شما را به سمت ... تبریک می گوییم. اما من نمی دانم این همه مسوول شایسته(!) چرا خروجی کارشان اینقدر ناشایست است.
کسی که یک بار هم گذرش به خوزستان افتاده باشد می تواند درک کند که بازسازی این استان انگار در آخرین اولویت مسوولین قراردارد. نمونه بارزش وضع جاده های این استان است که برخلاف تلاش های همه دولت ها و هزینه هایی که در این رابطه شده، هنوز سروسامانی نگرفته. دلیلش هم این است که کار دست کاردان نیست. بحث در این باره زیاد است که باید حضور داشت و زندگی کرد تا مشکلات همه روزه مردم را با این جاده ها دید.
آقایان بی لیاقت وزارت راه و ترابری و آقای مدیر کل راه و ترابری استان خوزستان!
هیچ وقت شده پای درد دل صدها خانواده بنشینید که جوانانشان را فقط به خاطر مشکلات جاده های این استان از دست داده اند؟ بی احتیاطی ها به جای خود. کسی انکار نمی کند اما هیچ وقت پرسیده اید که چرا صادق حیاتی ، امین میرزایی عزیز ، رضا آرام فر ، و ده ها و صدها جوان و نوجوان این خاک همه را داغدار کردند؟
داغداری این قوم ، البته به میزان همبستگی و وابستگی شان به همدیگر به مراتب بیشتر است از آنچه شما فکر می کنید. با هر حادثه تا مدت ها لبخندی بر لب کسی پیدانمی کنید.
ای آقایانی که هیچ وقت عرضه عذرخواهی نداشته اید! با شما هستم
تا کی ما باید خون بدهیم؟ پای چه؟ اصلا کسی دیده مردمی خون جوانانشان را بهند تا سال ها بعد جاده ای اصلاح شود؟!
از میان مردم حاشیه این جاده کسی نیست که از هر تکه این جاده پر مخاطره شوش - دزفول خاطره غم انگیزی نداشته باشد. یکی همکلاسی اش را از دست داده، یکی دوستش را ، یکی تنها فرزندش را ، یکی برادرش را و همین دو سه روز پیش همه ما دو برادر کوچک و یک خواهر عزیزمان را از دست دادیم
آهای آقایانی که عین خیالتان نیست! من نمی دانم خودتان وقتی در این جاده ها هستید به چه فکر می کنید؟!
اوایل همین هفته و در شب عروسی یکی از آشنایان ، دو پسر و یکی از خواهر زاده های یکی از اهالی شهرک شهید محمد منتظری در اثر ندانم کاری ها شما ... .
این را هم بدانید چند سال پیش در همین جاده ، فرزند دیگر این خانواده از دست رفت.
نشانی را هم یادداشت کنید به درد فردایتان می خورد: جاده شوش- دزفول . بعد از چهار راه شهید منتظری . نرسیده به آوج . پل معروف به پل سبز که به تازگی عریض شده ولی به اندازه افتادن یک وانت به داخل کانال ، وسطش خالی است.
البته من به خودم می بالم که مردمی در آن نزدیکی زندگی می کنند که اگر به دلیل بی دقتی ، بی لیاقتی ، بی وجدانی و نادانی شما اتفاقی برای کسی می افتد تا پای جان در کنارش می مانند و به یاری هم می شتایند که اگر این روحیه بی نظیر مردم نبود ، معلوم نبود آمار کشته شدگان ندانم کاری های شما به کجا می کشید.
معذرت خواهی پیش کشتان، دست کم از این به بعد چاره ای بیندیشید.
از این به بعد وقتی دارید برای وزارت گزارشتان را می نویسید ، این را هم بنویسید که چند نفر در این جاده های تحت نظارت شما جان باخته اند. و بنویسید که ما به عزای مادران و پدران داغداری رفتیم که برای بهتر شدن وضعیت این استان خون فرزندشان را نثار کرده اند. خانواده ای که همه فرزندانش به خاطر بی لیاقتی شما از بین رفته اند. خوزستانی ها انگار همیشه باید خون بدهند تا انتصاب های شایسته (!) شایسته تر شود.
-------------------
این حادثه بسیار دردناک و جانگدار رو به برادران عزیز هوشنگ میرزایی ، غلامعلی ولیزاده ،خانواده های میرزایی و ولیزاده و همه مردم عزیز شهرک تسلیت عرض می کنم. مردمی که رفتارشان یک کلاس بزرگ همدلی و یکدلی است.
و من افتخار می کنم که یکی از اهالی آن خاکم.
توضیحات بیشتر از زبان شاهدان عینی :
دو روز پیش و در حین مراسم عروسی در شهرک منتظری دزفول یک خانواده با شادی و شور سوار بر خودروی پراید خود شده و به کاروان دنبال عروس و داماد پیوستند اما غافل از اینکه حادثه ای عجیب و دردناک و جانسوز در انتظارشان است!
در جاده دزفول-شوش حدفاصل بین چهارراه شهرک منتظری و چهارراه آوج کانال آب تقریبا بزرگی وجود دارد که پلی بر روی آن معروف به پل سبز است (پل سوز) متاسفانه بر اثر سهل انگاری پیمانکار مجری طرح نوسازی و گسترش پل به مقدار تقریبی 2 متر دقیقا وسط پل خالی است! بدون هیچ حفاظی! و یا هشدار و یا تابلویی هیچ چیز وجود ندارد.
خودروی پراید مذکور به طور عجیبی از این فاصله به درون کانال پرت می شود و از قضا آخرین خودروی کاروان نیز بوده که کاروان عروسی متوجه حادثه نمی شود و مرد خانواده به هر شکل خود و همسرش را از آب بیرون می کشد با داد و فریاد زن و مرد اهالی باخبر می شوند، مرد دوباره تن به آب می زند و ظرف 15 دقیقه چند صد نفر خود را به محل حادثه می رسانند و خلاصه قیامتی بر پا می شود اما چه فایده که دو فرزند پسر و جوان حدود 20 ساله خانواده و یک دختر خانم 18 ساله قبل و بعد از بیرون آمدن از آب جان به جان آفرین تسلیم می کنند.
عجیب بودن حادثه از این بابت است که بنا به گفته همه باید راننده خیلی حرفه ای باشد که بتواند خودرو را بدون برخورد به کناره پل داخل آب ببرد شاید 1 سانت اگر این شکاف کمتر بود با برخورد خودرو به پل کسی کشته نمی شد!!!!!
حال سوال اینجاست که چه کسی جواب گوست؟؟؟
توضیحات از http://forum.online-dl.com/showthread.php?p=154063#post154063 است که توسط آقا محسن عزیز مدیر انجمن wordpress نوشته شده.
لینک همین مطلب در روزنامه فرهنگ جنوب 28 و 29 شهریور 1389
http://shooshan2.com/farhangdaily/89-06/29/3.PDF
http://shooshan2.com/farhangdaily/89-06/28/3.PDF
لینک در پایگاه خبری شوشان : http://shooshan.ir/default2.asp?id=1267271436&template=88
نقل قول در سایت ایران ماهواره : http://forum.ir3at.info/showthread.php?p=176166
...مردم خوزستان خسته از وعدههای عملی نشده، اسیر شعارهای مسئولان شدهاند و بهانهای برای پر کردن اوقات پشت تریبون آنها، و نگاه ویژه به خوزستان یک شعار است.
...امروز مردم
خوزستان هنوز به دنبال وعده رفاه دولت هاشمی، حل مشکل بیکاری و فقر دولت
خاتمی و عدالت دولت احمدینژاد هستند. آنها همچنان مجبورند نوسان شدید برق و
خرید آب بشکهای را تحمل کنند و بیکاری فرزندانشان را شاهد باشند.
... تراژدی غمباری است مظلومیت نقطه به نقطه خوزستان. محرومیت از همه سوی خوزستان جاری است؛ فرقی ندارد منطقه فالح در ایده، یا کوت شیخ در خرمشهر، منصوره در شادگان یا رفیع در دشت آزادگان، سرآسیاب در باغملک یا کوی علوی، حصیرآباد و کوت عبداله در اهواز.
...کاری کنیم که بماند، نه کاری کنیم که بمانیم
>>>متن کامل این سخنرانی را در ادامهٔ مطلب بخوانید
خیلی یوغور بودن. گردنایی به این هوا ...! تبر می زدی شکسته نمی شد لامصب. کلی آدم رنگ و وارنگ که تازه وسط دعوا به هم رسیده بودن.
جوونای محل هم تو خونه جمع بودن.کارد می زدی خونشون نمی اومد.
با این سروصداها کسی شک نداشت که به زودی وارد خونه می شن، با دست های پُر. اونی که هیچی نداشت ، دست کم چاقو و قمه داشت.
تا یکیشون
خواست صداشو بلندکنه ، دختر فریاد زد :
به مادرم
قسم ! پاتون به داخل این خونه برسه ،روزگارتون سیاهه.
با یه
جسارتی گفت که مو به تن آدم سیخ می شد. و چه قدر شبیه مادرش شده بود وقتی فریاد
کشید.
اسم
"مادر" دل همه رو تکون داد ، اما اون لات و لوت ها گوششون بدهکار دلشون
نبود. خون جلو چشماشونو گرفته بود. چه بهونه ها که تراشیده بودن. اما تفنگ و
کلنگ که نمی تونست ابزار خوبی برا خاطرخواهی باشه.
در که شکست وارد خونه شدن.
لینک >> ادامه این قسمت از قصه دختر شهر عاشقا