کارگاه آموزشی اینترنتی در شهرک!!؟
آن چه از اینترنت نمی دانید
جمعه ۱۸/۹/۸۴
ساعت ۱۹
تالار شهدای شهرک شهید منتطری
آن چه از اینترنت نمی دانید
جمعه ۱۸/۹/۸۴
ساعت ۱۹
تالار شهدای شهرک شهید منتطری
... بله ... اگر صحبتی دادی حرفی چیزی دارید یه کم با تامل و تحمل خودتونو کنترل کنید تا بتونید حرفتونو راحت به همه بزنید وگرنه در غیر این صورت با حرف شما به عنوان یه حرف احساسی برخورد میشه و کسی محلش نمی ذاره.
سومندش اگه واقعا می خواید حرفی بزنید سعی کنید از به کار بردن اسامی خودداری کنید. این جا شهرک شهید منتظریه . ما همه با همیم همه فامیل .همه همسایه. اگر هم برای پیگیری قضیه ای چیزیه همون جوری که گفتم : کمی یواش تر!
آره می دونم . می دونیم توی این سال ها ما از نظر آبادانی تو شهرک درست تر که نشدیم در خیلی موارد داشته هامونو هم ازمون گرفتن. آره... و کسایی رو می خواست که پیگیری درست و حسابی بکنن. .. اما در حد خودمون و در حدی که می شده هم کارهای مثبتی هم شده. پیگیری هایی شده که اگه نمی شد بعضی از این امکانات هم معلوم نبود از کدوم محله شهر سر در می اورد.
به هر حال مشکلات زیاده ... دست به نقدش همین اینترنت و مخابرات که بعد یک میلیون سال بهش رسیدیم.
... از هر چه بگذریم.. همه می دونیم این وضعیت شایسته اهالی باصفای شهرک نیست. ولی این جوری که مشخصه فقط خودمون باید تلاش کنیم . مثل همیشه. مثل همیشه!
و اگه با هم باشیم به همه چیز می رسیم . حتی نیروگاه هسته ای !!! خدا رو چه دیدید؟
سرمایه شهرک ما هم همین بچه ها و آدمای بادرک و شعورش هستند چه اونایی که درس رو ادامه دادن چه اونایی که به خاطر همین نبود امکانات نتونستن ادامه بدن . ولی درک بعضی موقعیت ها و هوشیاری این بچه ها انگار ذاتیه! کاریش نمی شه کرد!
....بی قضا!
شادمهر رو به شهرک دعوت کنید تا کنسرو جدیدشو اجرا کنه!!!!
چرا میدان فوتبال شهرک را چمن نمی کنند.×××.چرا دور میدان فوتبال دیوار نمی کشند؟
چرا ورودی شهرک منتظری را درست نمی کنند؟؟؟
باز مثل هر شب کسلم
غصه نشسته رو دلم
میگن بازم شهید میاد
یه عالمه خیلی زیاد
دسته گلای بی زبون
گمشده های بی نشون
یه ریزه خاکسترشون
دو حلقه انگشترشون
یه تیکه استخون سر
یه شاخه گل یه بال و پر
یه دکمه ی پیرهنشون
یه ذره خاک تنشون
تابوتای یه اندازه
تو هرکدوم یه سربازه
باده که شیون می زنه
ابره که بر تن می زنه
تابوتا خیسه آب می شن
دسته گلا خراب می شن
می پیچه تو شهر و دهات
عطر سلام و صلوات
آی مادرایه مهربون
بچه هاتون بچه هاتون
دسته گلایی که دادین
به جبهه ها فرستادین
حالا با تابوت اومدن
با بوی باروت اومدن
سر ندارن پا ندارن
شوق تماشا ندارن

مادرا از خدا می خوان
با گریه و دعا می خوان
تابوتاشونو باز کنن
بچه هاشونو ناز کنن...
اما بوي عجيبي مياد
بو كني بوي سيب مياد
ميگن كسي كه پا بشه
راهي جبهه ها بشه
سر به بيابون بذارن
تو عاشقي جون بذارن
اونجا كه آفتاب ميشينه
باغ گل سیب ميبينه
بچه هاي نجیب من
باغ گلاي سيب من
رو عشقتون پا نذارين
ايرانو تنها نذارين