بازخوانی غزل دل تنگی قیصر امین پور

 

ای عشق به شوق تو گذر می کنم از خویش

تو قاف قرار من و من عین عبورم

  

بازخوانی غزل دل تنگی قیصر امین پور

نوشته اسماعیل غلامی حاجی آبادی

 

زبان قیصر ، چه در دوبیتی های سال دورش ، چه در رباعی ها و غزل ها ، چه در نثر و چه در تمام فضاهایی که قلم زده یا سخن گفته ، زبان خاصی است، با نگاهی خاص.

 

تبم ترسم که پیراهن بسوزد

ز هُرم آه من آهن بسوزد

مرا فردوس می شاید که ترسم

دل دوزخ به حال من بسوزد

 

یا

 

پیشانی او به مرگ خندید ، شکافت

چون ماه ، که چون روی نبی دید شکافت

با دست نبی رقابتی داشت مگر؟

آن تیغ که پیشانی خورسید شکافت

 

این ها نمونه هایی است از زبان ویژه و نگاه منحصر به فرد او. به قول استاد مرتضی کاخی :"او همیشه در اشعارش چیزی برای غافلگیرکردن خواننده دارد" ( بررسی و نقد دفتر دستور زبان عشق /6 شهریور 1386)

 

در میان غزل های او ، به غزلی برمی خوریم با نام غزل دلتنگی. که به اتفاق آن را "دوباره" می خوانیم:

 

هرچند که دلتنگ تر از تُنگ بلورم

با کوه غمت ، سنگ تر از سنگ صبورم

 

واژگانی که او به کارگرفته مسحورکننده است. نه به این معنا که واژه ها و ترکیب ها ، واژه های نو یا ساخته او باشند، بلکه به خاطر استفاده از ساده ترین واژه ها درکنار هم برای رسیدن به یک ترکیب مفهومی و درعین حال در اوج بلاغت.

از طرفی شما مسحور کلام می شوید یا بهتر بگویم درگیر فضای معنایی اثر می شوید و از سویی محو این همه صنایع بدیع و دلربای ادبی به کار رفته در شعر او .

 

به واژه های دل تَنگ و تُنگ ، تنگ بلور و سنگ ، کوه غم و سنگ صبور ، یک بار دیگر دقت کنید.

 

 ادامه مطالب ...