شعر عاشورا

در مصاف گلوی تو

یدالله گودرزی

 

خورشید، سر برهنه برون آمد چون گوی آتشین و ، سراسر سوخت

آیینه های عرش ترک برداشت، قلب هزار پاره  حیدر سوخت

 

از فتنه های فرقه نو بنیاد، آتش به هر چه بود و نبود  افتاد

تنها نه روح پاک شقایق مرد تنها نه بال های کبوتر سوخت

ادامه مطلب ...